تبليغاتX
تنهايم تنهاترم نكن

تنهایم تنها ترم نکن عشقم را تو ریشه کن بزار بازم عاشق بمونم ارزوی مرگم را نکن

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم

 
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


تو كيستي كه من از موج يك تبسم تو

 
بسان قايق سرگشته روي گردابم

+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:21 نويسنده نازنین |

نیمه شب صورت خود رو به خدا خواهم کرد
                                    از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد
تا که جان دارم و از سینه نفس می آید
                                   به تو و عشق تو ای یار وفا خواهم کرد

 

 

+ تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:42 نويسنده نازنین |

دستی که زخم میزند ناپیداست ، اما زخم عریانتر از طلوع آیینه است.

شاید تن به تیغ دوست سپاردن راهی به سوی توست.

دوستی دیگر

دستی دیگر

زخمی دیگر

+ تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:1 نويسنده نازنین |

 يه بار يه موجي اومد و قايقو كند از اسكله ღ ღ ღ قايق من آواره شد حالا يه عمره تو گله

 

 

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 16:5 نويسنده نازنین |

به روي گونه تابيدي و رفتي

 مرا با عشق سنجيدي و رفتي

تمام هستي ام نيلوفري

بود تو هستي مرا چيدي و رفتي

كنار اتظارت تا سحر گاه شبي همپاي پيچك ها نشستم

 تو از راه آمدي با ناز و آن وقت تمناي مرا ديدي و رفتي

 شبي از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم براي قصه ام سوخت

غم انگيزست توشيداييم را به چشم خويش فهميدي و رفتي

 چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست

 ولي دل رابه چشمت هديه كردم

سر راهت كه مي رفتي تو آن را به يك پروانه بخشيدي و رفتي

 صدايت كردم از ژرفاي يك ياس به لحن آب نمناك باران

نمي دانم شنيدي برنگشتي و يا اين بار نشنيدي و رفتي

 نسيم از جاده هاي دور آمد

نگاهش كردم و چيزي به من نگفت

توو هم در انتظار يك بهانه از اين رفتار رنجيدي و رفتي

عجب درياي غمناكي ست اين عشق

 ببين با سرنوشت من چها كرد

 تو هم اين رنجش خاكستري را ميان ياد پيچيدي و رفتي

 تمام غصه هايم مقل باران فضاي خاطرم را شستشو داد

و تو به احترام اين تلاطم فقط يك لحظه باريدي و رفتي

دلم پرسيد از پروانه يك شب چرا عاشق شدي

در عجيبي ست و يادم هست تو يك بار اين را ز يك ديوانه پرسيدي و رفتي

+ تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 16:37 نويسنده نازنین |

به خدا نگویید مشکل بزرگی دارم... به مشکل بگویید خدایی بزرگ دارم...

 

 

+ تاريخ شنبه چهارم مهر 1388ساعت 16:58 نويسنده نازنین |

مي کشمت سوي خويش * اين کشش قلب ماست ..

قلب تو گر آهن است*قلب من آهنرباست
+ تاريخ پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 23:9 نويسنده نازنین |

بخواب همچو مهتابی که آرام پشت کوه ها می رود و مرا از پرتوش بی نصیب می دارد

تو نیز بخواب و مرا از عشقت بی نصیب دار

باشد که عشق در وجوت بماند،

و آنچنان وجودت از عشق آکنده شود که ذره ذره ی وجودت را بگیرد

آنگاه عشق از وجوت سرریز شود...

باشد که پرتوی از ذره های لبریز شده اش به من بتابد

و مرا از زمین و زمان بی نیاز سازد

ای امید نا امیدی های من

+ تاريخ پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:0 نويسنده نازنین |

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را

 اينگونه به خاك ره ميفكن ما را

 ما در تو به چشم دوستي مي بينيم

 اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

+ تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:4 نويسنده نازنین |

ترسم که شبی در غم جان گاه بمیرم
در بستر دل باشم با آه بمیرم
آن لحظه آخر که اجل گفت بمیرم
ای کاش تو را ببینم و آنگاه بمیرم
+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 23:40 نويسنده نازنین |

+ تاريخ جمعه یکم خرداد 1388ساعت 1:48 نويسنده نازنین |

وقتي زمان آرام آرام خوراك سكوت ميشود

من آرام مينشينم

و او

ميرود

همچون ماهي كه از اب او را گرفتند

بال بال ميزنم

ولي نميتوانم كاري كنم

و او حال مرا نميداند

 

+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:56 نويسنده نازنین |

+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:45 نويسنده نازنین |

اتل متل جدایی

 

عروسکم کجایی؟

 

گاو حسن پریشون

 

یه دل داره پر از خون

 

عشقم که رفت هندستون

 

خونم شده قبرستون

 

یه عشق دیگه بردار

 

یه دنیا غصه بردار

 

اسمشو بزار بچگی

 

تا آخر زندگی

 

هاچین و واچین تموم شد

 

عمر منم حروم شد

+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:42 نويسنده نازنین |

عشق یعنی خاطرات بی غبار     دفتری از شعر و از عطر بهار

عشق یعنی یک تمنا یک نیاز      زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست او     زیر باران دست تو در دست او

عشق یعنی ملتهب از یک نگاه       غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق یعنی عطرخجلت...شورعشق    گرمی دست تو در آغوش عشق

عشق یعنی"بی توهرگز"...پس بمان       تا سحر از عاشقی با او بخوان

+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:29 نويسنده نازنین |

گرم و زنده بر شن های تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت 

 گرم و زنده بر شن های تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت

تا قلب صد دل میلیون ها لبخند گردم تابستان

مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گوشود 

 تا قلب صد دل میلیون ها لبخند گردم تابستان

 مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گوشود

  زمان در من خواهد مردو من بر زمان خواهم خفت

 زمان در من خواهد مردو من بر زمان خواهم خفت

 اه زمان بر من خواهد مردو من بر زمان خواهم خفت

زمان در من خواهد مردو من بر زمان خواهم خفت

+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:52 نويسنده نازنین |

گويند خدا هميشه با ماست

                            اي غم نكند خداي مايي

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 22:51 نويسنده نازنین |

وقتی که من عاشق شدم .... شیطان به نامم سجده کرد ..... ادم زمینی تر شد و عالم به ادم سجده کرد ............ ... من بودم و چشمان تو .... نه آتشی و نه گلی ..... چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاشقی
+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 22:44 نويسنده نازنین |

بعد از آن غروب رفتن ....تو بیا طلوع من باش من رسیدم رو به آخر ...تو بیا شروع من باش شبو از غصه رها کن...خط بکش رو باور من پا بزار رو جای پای ...قصه های آخر من
+ تاريخ شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:3 نويسنده نازنین |

مرا زیبا پرستی داده عشق و داده مستی
رنج هستی برده از یادم
ندارم ترسی از غم
تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم
چو او را می پرستم درکنار هر که هستم
نقش سنگم سرد و خاموشم
بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم 
  تو آنی خدایا که دانی خدایا
کسی که در همه وجودم بود ز یاد او نشانی
نکرده یک دم از محبت به من نگاه مهربانی
+ تاريخ جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:34 نويسنده نازنین |

مژگان موزيك